سفارش تبلیغ
تی شرت درخشان LED
این تیشرت دارای یک پنل LED است
که با صدای محیط به حرکت در می‌آید

ساعت سامورایی LED آبی
این ساعت مانند یک دستبند است که در زمان دلخواه ساعت آن ظاهر می شود.
تلویزیون دیجیتال
دریافت دیجیتال کانالهای تلویزیونی و ماهواره‌ای روی لپ‌تاپ و کامپیوتر
تلویزیون دیجیتال
آقاجان
همانا خدا را بندگانى است که آنان را به نعمتها مخصوص کند ، براى سودهاى بندگان . پس آن نعمتها را در دست آنان وا مى‏نهد چندانکه آن را ببخشند ، و چون از بخشش باز ایستند نعمتها را از ایشان بستاند و دیگران را بدان مخصوص گرداند . [نهج البلاغه]
 
   1   2   3   4   5   >>   >

پنج شنبه 12 دی 87 , ساعت 10:59 صبح

اسلام علیک یا باب الحوائج علی اصغر


السلام على عبد الله بن ‏الحسین، الطفل الرضیع، المرمى الصریع، المشحط دما، المصعد دمه فى السماء، المذبوح‏ بالسهم فى حجر ابیه، لعن الله رامیه حرملة بن کاهل الاسدى


 


اگرچه شیره خواره بوده اصغر


بسی حاجت روا بنموده اصغر


گره  های  بزرگ دوستان    را


بدست کوچکش بگشوده اصغر


 



امام حسین (ع) وقتی علی اصغر را بر روی دست گرفت فرمود: ای کوفیان اگر به زهم شما من گنه کارم -  این طفل شش ماهه - هیچ گناهی نداره - با شما سر جنگی نداره - فقط از ازتشنگی داره میمیره - یه قطره آب برای او بدهید -  یا بیایید از من بگیرید خودتان به او آب بدهید و به من برش گردانید -  زیرا  مادرش در خیمه منتظره -


سطان کربلا تا تقاضای آب نمود = دشمن به تیر حرمله اورا بخواب نمود


مادرش در خیمه نشته گاهی گوشه ی پره خیمه رو بالا میزنه یه نگاهی بسوی میدان میکنه - با خودش فکر میکنه الآن حسینم علی رو آب خورده میآره - من اورا در میان گاهواره قرارش میدهم - براش لا لا یی میگم : لای  لای علی : لای  لای علی...آخ بمیرم برای دل مادر...


اما یه دفه می بینه - عوض اینکه حسین بطرف خیمه نزد اوبرگرده - راهش رو عوض کرد وبه طرف پشت خیمه ها رفت - او هم تحقیبش کرد - دید یه قبر کوچکی آماده کرد ه - قنداقه ی علی را توی قبر قراد - لذا صدا زد: عزیز زهرا گل پرپرت کو - قنداقه خالی مانده اصغرت کو - اصغر عجب سیر آب شد حسین جان _ از تیر کین در خواب شد حسین جان


آقا جان ! اجازه بده من هم از طفل شیر خواره ام وداع کنم - آخه من مادرم...آخه من مادرم..آخه من مادرم......


طفل شش ماهه تبسم نکند پس چه کند


 


  آنکه بر مرگ زند خنده، على اصغر توست


 



 


أقا کی میخوای بیای


 


 


 
عاشقی را، جگری می باید       احتمال خطری، می باید      نتوان رفت، در این ره با پای      عشق را بال و پری می باید      


 


   


           


چهارشنبه 11 دی 87 , ساعت 10:20 صبح

السلام علیک یا باب الحوائج یارقیه


روز سوم محرم متعلق است به دختر سه ساله امام حسین (ع) حضرت باب الحوائج بنت الحسین حضرت رقیه خاتون (س)


 


مـن دستــه گل پرپر گـلـزار حسیـنم



 مـن عاشق و دل باختـه و یار حسیـنم



  من فاطمه ی کوچک و ناموس خدایم



   پیــغامبـــر خون تـمام شهــدایــم


 


                                 


 


زائرین قبر من ، این شـام عـبرتخانـه اسـت
مدفنم آباد و قصر دشـمنم ویـرانه اسـت



دخترى بودم سه سـاله دستــگیر وبی پـدر
مرغ بی بـال و پرى را این قفس کاشانه است



بر تن رنجور مـن شد کهنـه پیراهـن کـفن
پر شکسته بلبلى را ایـن خــرابه لانه است



محو شد آثـار او تـابنـده شـد آثـار مـن


ذلت او عـزت من هـر دو جـاویدانه است




 


 


                       


 


 


این گنبد زیبا که می بینید بارگاه ملکوتی حضرت رقیه است که روزی خرابه ی شام بود و این بزرگتریت عبرت برای همه ی جبران عالم است که:


     ظالم از دست بشدو خانه ی مظلوم بجاست


 


                    شهادت حضرت رقیه (س) - ضریح حضرت رقیه (س) در دمشق   


 


این هم ضریح گل کتک خورده ی ارباب بی کفن مان حضرت رقیه است


 


روضه حضرت رقیه(س):


سه ساله دخترکی دیده - دلش بخواد شهیدبشه -  سه ساله اخترکی دیده -موهاش همه سپیدبشه


 


چون اولاد رسول و ذراری فاطمه بتول علیها سلام را در خرابه ی شام منزل دادند، آن غریبان ستمدیده و آن اسیران داغدیده، صبح و شام برای جوانان شهید خود در ناله و نوحه بودند. عصرها که می شد آن اطفال خردسال درب خرابه صف می کشیدند، می دیدند که مردم شام خرّم و خوشحال دست اطفال خود را گرفته آب و نان تهیّه کرده به خانه های خود می روند.
 آن طفلان خسته مانند مرغان پر شکسته دامن عمّه را می گرفتند که ای عمّه، مگر ما خانه نداریم؟ مگر بابا نداریم؟
می فرمود: چرا نور دیدگان، خانه های شما در مدینه، و بابای شما به سفر رفته است.
در میان آنها دخترکی بود از امام علیه السلام به نام فاطمه که درد هجران کشیده، گرسنگی و تشنگی ها آزموده، رنج سفر و داغ پدر و برادر دیده، بر بالای شتر برهنه راه درازی پیموده، کعب نیزه و تازیانه خورده.
پدر او را خیلی دوست می داشت، محبّت این دختر در دل امام علیه السلام منزل گرفته بود، همیشه در کنار پدر می نشست و دم به دم مانند دسته گل او را می بوسید، و شبها هم در بغل امام علیه السلام می خوابید...
پیوسته احوال پدر می پرسید و گریه می کرد که
«أیْنَ أبی وَ والدی وَ الْمُحامی عَنّی».
به هر نحوی که بود زنها او را آرام می کردند، تا آن که از کربلا به کوفه و از کوفه به شام رسیدند. در بین راه از رنج شتر سواری به تنگ آمده بود، به خواهرش سکینه می گفت:
«أیا أ ُختَ، قَدْ ذابَتْ مِنَ السَّیْر مُهْجَتی»
«خواهرم این شتر بس که مرا حرکت داده دل و جگرم آب شد».
از این ساربان بی رحم درخواست کن ساعتی شتر را نگاه دارد و یا آهسته راه ببرد که ما مردیم، از ساربان بپرس کی به منزل می رسیم...
در یکی از شب ها در آن منزل خرابه، شور دیدن پدر به سرش افتاد، و از هجران پدر اشک می ریخت، سر روی خاک نهاد آن قدر گریه کرد که زمین از اشک چشمش گل شد. در این اثنا به خواب رفت.خواب پدر دید، از خواب بیدار شد،
فَبَک وَ تَقُول: وا أَبتاهُ، واقُرَّةَ عَیناهُ، واحُسَیناهُ، چنان صیحه کشید که خرابه نشینان پریشان شدند...
هر چه خواستند او را آرام کنند ممکن نشد. امام زین العابدین علیه السلام پیش آمد و خواهر را در بر گرفت و به سینه چسبانید و تسلّی می داد. آن مظلومه آرام نمی گرفت و نوحه می کرد، آن قدر روی دامن حضرت گریه کرد
«حَتّی غُشیَ عَلیهْا وَ انْقَطعَ نَفَسُها»
«تا آن که غش کرد و نفس او قطع شد».
امام به گریه درآمد. اهل بیت به شیون آمدند
«فَضجُّوا بِالْبُکاءِ و جَدَّدُوا الْأَحْزانَ وَ حَثُّوا عَلی رُؤُسِهمُ التُّرابَ، وَ لَطمُوا الْخُدودَ وَ شَقُّوا الْجُیوبَ، وَ قامَ الصِّیاحُ».
آن ویرانه از ناله اسیران یک پارچه گریه شد.
دختر بیهوش افتاده بود و مخدّرات در خروش بر سر می زدند و به سینه می کوبیدند. خاک بر سر می کردند گریبان می دریدند، که صدای ایشان در قصر به گوش یزید رسید.
طاهر بن عبدالله دمشقی گوید: سر یزید روی زانوی من بود. سر پسر فاطمه هم در میان طشت بود، همین که شیون از خرابه بلند شد، دیدم سرپوش از طبق به کنار رفت، سر بلند شد تا نزدیک بام قصر، به صوت بلند فرمود:
«أُخْتی سَکِّتی اِبْنَتی»
«خواهرم زینب، دخترم را ساکت کن».
طاهر گوید: دیدم آن سر برگشت رو به یزید کرد و فرمود: یا یزید، من با تو چه کرده بودم، که مرا کشتی و عیالم را اسیر کردی؟!
یزید از این ندا و از آن صدا سر برداشت، پرسید: طاهر چه خبر است؟
گفتم: نمی دانم در خرابه چه اتّفاق افتاده ولی دیدم سر مبارک حسین را که از طشت بلند شد و چنین و چنان گفت.
یزید غلامی فرستاد که خبری بیاورد. غلام آمد و واقعه را برای یزید نقل کرد.
آن ملعون گفت: سر پدرش را برای او ببرید تا آرام گیرد.
آن سر مطهّر را در طشت نهادند و رو به خرابه آوردند، و در حالی که پرده بر روی آن سر بود، در حضور آن مظلومه نهادند، پرده را برداشتند.                                                       


 


 


 آن معصومه چون متوجّه سر پدر شد، «فَانْکَبَّتْ عَلیهِ تقَبَّلُهُ و تَبْکی و تَضربُ علی رَأسُها و وَجْهِها حَتّی امْتَلأَ فَمُها بِالدَّم»
«خود را بر آن سر انداخت و صورت پدر را می بوسید و بر سر و صورت خود می زد تا اینکه دهانش پر از خون شد».
(5)
 


و در «منتخب» آمده است که او پدرش را مخاطب قرار داده می فرمود                                                              «یا أبتاهُ، منْ ذَا الَّذی قَطع و ریدَیْکَ!»
«پدر جان، چه کسی رگهای گردنت را بریده است؟».
«یا أبتاه، منْ ذا الَّذی أیْتمنی علی صغر سِنّی»
«پدر جان، کدام ظالم مرا در کودکی یتیم کرده است؟».
«یا أبتاهُ، منْ لِلْیَتیمة حتّی تَکْبُر»
«پدرجان، کی متکفّل یتیمه ات می شود تا بزرگ شود؟».
«یا أبتاهُ، منْ للنّساءِ الحاسرات»
«پدر جان، چه کسی به فریاد این زنان سر برهنه می رسد؟»
«یا أبتاهُ، منْ للْأَرامِلِ المسْبیّاتِ»
«پدر جان، چه کسی دادرسی از این زنان بیوه و اسیر می کند؟».
«یا أبتاهُ، منْ للْعیونِ الْباکیاتِ»
«پدر جان، چه کسی نظر مرحمتی به سوی این چشمهای گریان (ما کند که شب و روز در فراق تو گریه) می کند؟».
«یا أبتاهُ، مَنْ لِلضّایعاتِ الْغریبات»
«پدرجان، کی متوجّه این زنان بی صاحب، غریب خواهد شد؟»
«یا أبَتاهُ، مَنْ لَلشُّعورِ الْمَنْشورات»
«پدرجان، کی از برای این موهای پریشان خواهد بود؟».
«یا أبتاهُ، منْ بَعْدکَ واخَیْبَتاهُ»
«پدر جان، بعد از تو داد از نا امیدی!».
«یا أبتاهُ، منْ بَعدکَ وا غُرْبَتاهُ»
«پدر جان، بعد ا زتو داد از غریبی و بی کسی!».
«یا أبتاهُ، لَیْتنی کُنت لَک الْفِداء»
«پدر جان، کاش من فدای تو می شدم».
«یا أبتاهُ، لَیْتنی کَنت قَبل هذا الْیَومِ عمیاءَ»
«پدر جان، کاش من پیش از این روز کور شده بودم، و تو را به این حال نمی دیدم».
«یا أبتاهُ، لَیْتنی وُسدتُ الثَّری و لا أری شَیبکَ مُخضَّباً بِالدّماء»
«پدر جان، کاش مرا در زیر خاک پنهان کرده بودند و نمی دیدم که محاسن مبارکت به خون خضاب شده باشد».
آن معصومه نوحه می کرد و اشک می ریخت تا آن که نَفَس او به شماره افتاد و گریه راه گلویش را گرفت، مثل مرغ سرکنده، گاهی سر را به طرف راست می نهاد و می بوسید و بر سر می زد، و زمانی به چپ می گذارد و می بوسید...
پس آن نازدانه لب بر لب پدر نهاد، زمان طویلی از سخن افتاد گریست
«فَنادیِ الرَّأسُ بِنْتَهُ، إلیَّ إلیَّ، هَلُمّی فَأنا لَک بِالانْتظار. فغُشیَ علیها غشْوةً لمْ تُفقْ بعدها، فحرَّ کوها فَإذا هیَ قدْ فارقتْ روحها الدُّنیا...»
«آن رأس شریف دختر را صدا کرد که به سوی من بیا، من منتظرت هستم، او غش کرد و دیگر به هوش نیامد، چون او را حرکت دادند متوجّه شدند که روح شریفش از بدن مفارقت کرده و به خدمت پدر شتافته است».(6)


 


کرببلا و کوفه شد سخت به عترتت ولی


 


هیچ کجا به سختی شام بلا نمی شود


 


 


 


 


 


چهارشنبه 11 دی 87 , ساعت 1:25 صبح

کد 30 - پرچم


 


عالم همه خاک کربلا بایدمان 


                                                                              پیوسته به لب خدا خدا بایدمان


 


      تا پاک شود زمین ز ابنای یزید


                                                                                  همواره حسین ، مقتدا بایدمان


 


                                                            شعر از : مرحوم سید حسن حسینی


 


چهارشنبه 11 دی 87 , ساعت 12:36 صبح

                                                      
 



 


 



 



  



امشبی را شه دین در حرمش مهمان است، مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع         عصر فردا بدنش زیر سم اسبان است، مکن ای صبح طلوع ، مکن ای صبح طلوع


                                                                                                      بیا...!!!!! - تنــها تو می خــواهــی مــرا    با این همه رســوائیم...!


دوشنبه 9 دی 87 , ساعت 8:13 عصر

پیام مهم مقام معظم رهبری درباره ی کشتار بی رحمانه اسرائیل با هدایت وکمک آمریکا و انگلیس


 


بسم الله الرحمن الرحیم



انا لله و انا الیه راجعون



جنایت هولناک رژیم صهیونیستی در غزه و قتل عام صدها مرد و زن و کودک مظلوم، بار دیگر چهره ی خونخوار گرگهای صهیونیست را از پشت پرده ی تزویر سالهای اخیر بیرون آورد و خطر حضور این کافر حربی را در قلب سرزمینهای امت اسلام، به غافلان و مسامحه کاران گوشزد کرد. مصیبت این حادثه ی هولناک برای هر مسلمان بلکه برای هر انسان با وجدان و با شرف در هر نقطه ی جهان بسی گران و کوبنده است، ولی مصیبت بزرگتر سکوت تشویق آمیز برخی دولتهای عربی و مدعی مسلمانی است. چه مصیبتی از این بالاتر که دولتهای مسلمان که باید در برابر رژیم غاصب و کافر و محارب، از مردم مظلوم غزه حمایت میکردند، رفتاری پیشه کنند که مقامات جنایتکار صهیونیست، گستاخانه آنها را هماهنگ و موافق با این فاجعه آفرینی بزرگ معرفی کنند؟
سران این کشورها چه جوابی در برابر رسول الله صلی الله علیه و آله خواهند داشت؟ چه جوابی به ملتهای خود که یقینا عزادار این فاجعه‌اند خواهند داد ؟ به یقین امروز دل مردم مصر و اردن و سایر کشورهای اسلامی از این کشتار، پس از آن محاصره ی طولانی غذائی و داروئی لبالب از خون است.


دولت جنایتکار بوش در واپسین روزهای حکمرانی ننگین خود با همدستی در این جنایت بزرگ، رژیم آمریکا را بیش از پیش روسیاه کرد و پرونده ی جرائم خود را به عنوان جنایتکار جنگی قطورتر ساخت. دولتهای اروپائی با بی‌تفاوتی و شاید همراهی خود در این فاجعه ی بزرگ، یکبار دیگر دروغ بودن ادعاهای طرفداری از حقوق بشر را ثابت کردند و شرکت خود در جبهه ی ضدیت با اسلام و مسلمین را نشان دادند. اکنون سئوال من از علماء و روحانیون جهان عرب و روسای ازهر مصر این است که آیا هنگام آن نرسیده است که برای اسلام و مسلمین احساس خطر کنید؟ آیا هنگام آن نرسیده است که به واجب نهی از منکر و کلمه حق عند امام جائر عمل کنید؟
آیا عرصه ی دیگری عریان تر از آنچه در غزه و فلسطین در جریان است در همدستی کفار حربی با منافقان امت برای سرکوب مسلمانان لازم است، تا شما احساس تکلیف کنید؟
سئوال من از رسانه‌ها و روشنفکران جهان اسلام و بویژه جهان عرب آن است که تا چه هنگام به مسئولیت رسانه ئی و روشنفکری خود بی‌تفاوت خواهید ماند؟ آیا سازمانهای حقوق بشر رسوای غرب و شورای باصطلاح امنیت سازمان ملل بیش از این هم ممکن است رسوا شوند؟
همه ی مجاهدان فلسطین و همه ی مومنان دنیای اسلام به هر نحو ممکن موظف به دفاع از زنان و کودکان و مردم بی‌دفاع غزه‌اند و هر کس در این دفاع مشروع و مقدس کشته شود شهید است و امید آن خواهد داشت که در صف شهدای بدر و احد در محضر رسول الله صلی الله علیه وآله محشور شود.


سازمان کنفرانس اسلامی باید در این شرائط حساس به وظیفه ی تاریخی خود عمل کند و جبهه ی یکپارچه ئی به دور از ملاحظه کاری و انفعال، در برابر رژیم صهیونیستی تشکیل دهد. باید رژیم صهیونیستی به وسیله ی دولتهای مسلمان مجازات شود. سران آن رژیم غاصب باید به جرم این جنایت و نیز محاصره ی طولانی مدت، شخصا محاکمه و مجازات شوند.


ملتهای مسلمان میتوانند با عزم راسخ خود این مطالبات را تحقق بخشند و وظیفه ی سیاستمداران و علما و روشنفکران در این برهه بسی سنگین تر از دیگران است.


اینجانب به مناسبت فاجعه ی غزه روز دوشنبه را عزای عمومی اعلام میکنم و مسئولان کشور را به ادای وظائف خود در این حادثه ی غم انگیز فرا میخوانم.


و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون.


سیدعلی خامنه ای
8/10/1387


   1   2   3   4   5   >>   >

لیست کل یادداشت های این وبلاگ